مازیار جان مازیار جان ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره

مازیار مامان و بابا

اولين سفر هوايي مازيار

1392/11/23 8:52
نویسنده : مامان مازیار
681 بازدید
اشتراک گذاری

      

من و بابایی تصمیم گرفتیم یه سفر زمستونی بریم اول مقصدمون مشهد بود تا مازیار جون رو ببریم پاپوس آقا امام رضا ولی چون همه جا سرد بود به جز شهر های جنوب و شاید مازیار مریض میشد اگه میرفتیم.به همین دلیل مسیر سفرمون رو عوض کردیم و سفر مشهد رو گذاشتیم تا هوا بهتر و شما هم بزرگتر بشی و تصمیم گرفتیم بریم جزیره زیبای کیش و اونجا هم یه هوای بهاری داشت ومیشد دومین سفر شما پسر گلم.چون مسافرت قبلی شما خیلی کوچولو تو دل مامانی بودی و من اطلاعی نداشتم .ای پسر کوچولوی زیبای خودم.ماچ

خلاصه اینکه دیدیم سه نفری این سفر حال نمیده به همین دلیل دنبال پایه و همسفر گشتیم و هر کسی یه بهونه ای داشت تا بالاخره عمه های مازیار و مادربزرگ مازیار شدن همسفرای ما.

ما از اهواز با هواپیما و اونا از شیراز با ماشینشون و از طریق کشتی اومدن اونجا و اونجا ما همدیگه رو ملاقات کردیم و ما اولین بار نی نی آرسام رو دیدیم که تازه 40 روزگیش تموم شده بود.

و اینکه قبل از این سفر من و بابابی و مازیار آنفولانزای شدید گرفتیم و چون بلیط پرواز و مرخصی گرفته بودیم چاره ای جز رفتن نداشتیم و توی جزیره هم دو سه روز اول هوا سرد و بارونی بود و ما نتونستیم بازیهای دریایی بریم تا روز آخز که هوا خوب شد و اینکه چون آخر ماه صفر بود هم نتونستیم کنسرت موسیقی بریم ولی خداییش خیلی هوای توپ و سالمی  داشت و همین از همه چیز بیشتر به ما حال داد.

مازیار در حال آماده شدن برای سفر:

ما

مازیار و سر مهماندار پرواز و  يكي از بهترين همكارهاي ماماني:

مازیار توی پرواز خیلی اذیت کرد و بعد از دو ساعت پرواز تا رسید توی سالن فرودگاه کیش خوابش برد.                  

                                                 ای جان مادر

فدای نشستن ت مادربغل

 

مازیار در شهر زیر زمینی کاریز کیش :

مازیار و دوست مشهدی ش

مازیار بر روی  طولانی ترین اسکله چوبی بر روی دریای خلیج فارس  خودمون :

 

مازیار و قایق سواری :

خیلی برامون جالب بود من مازیار رو توی اغوشم گرفته بودم و گوش هاشو با دست گرفته بودم که باد به گوشش نخوره و مدام توی قایق بالا و پایین میشدیم که یهو دیدم مازیار صداش نمیاد و من و بابایی نگران شدیم نکنه دریا زده شده باشه و یه نگاهی به مازیار انداختم و دیدم مازیار خوابش برده و پیش خودش انگار سوار گهواره شده و خوابیده و خیلی بهش خندیدیمقهقهه.جونمی

مازیار و شنا کردن:

خیلی جالب بود مازیار آب بازی رو خیلی دوست داره اما از آب دریا میترسید.

مازیار و ساحل دریا :

وقتی شن ها رو روی مازیار ریختیم ترسید و گریه کرد که من این کار رو دوست ندارمقهقهه

مازیار و درخت کریسمس سال 2014 میلادی در جزیره کیش :

 

مازیار در کنار آیاتای :

مازیار در کنار آرسام کوچولو :

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)