یادی از گذشته

من و بابایی وقتی به هم رسیدیم یه زندگی عاشقونه رو با وجود مشکلاتی شروع کردیم و دوست هم شدیم تا با وجود پستی و بلندی های زندگی در کنار هم به آرامش برسیم.

و مجبور بودیم به دور از خانواده هامون به دلیل شرایط کاریمون دوتایی زندگی کنیم .روزهایی خوب و خوشی رو پشت سر گذاشتیم تا متوجه شدیم پنج سال از دوستیمون گذشته و جای شما رو یکدفعه خالی دیدیم وبه هم گفتیم حالا باید تصمیم بگیریم که آیا میتونیم یه دوست دیگه به دوستیمون اضافه کنیم تا زیباتر از همیشه بشه زندگیمون. ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بله این شد که با شروع سال جدید تصمیم گرفتیم و شما رو آرزو کردیم و خداوند بزرگ هم خیلی زززززززززززززززززود جوابمونو داد و شما رو امانت به دست ما سپرد.

حالا ما از همون خدایی که شما فرشته آسمونی رو بهمون داده میخواهیم که کمکمون کنه تا لیاقت این هدیه بزرگ رو داشته باشیم.
و اکنون که سه ماه از وجود نازنین شما پسر گلم میگذره باز خداوند را هزاران بار شاکریم که هر روز با لبخند های زیبای تو زندگی رو آغاز میکنیم و با تو جون تازه میگیریم .
زندگی همین است :
انتظار یک آغوش بی منت
یک بوسه ی بی عادت
یک دوستت دارم بی علت
زندگی همین دوست داشتن های ساده است.



یادی از گذشته
