خدایا شکرت

مازیار 8 ماهه تو دل مامانی مازیار سه ماه بعد ازتولدش
یادش به خیر چقدر روز شماری کردم تا ماه آخر بارداری شما برسه و شما بزرگ بشی و من و بابایی پسر گلمونو از طریق سونو ببینیم ولی از شانس ما شما توی دل مامانی اون لحظه داشتی فضولی میکردی و با بند ناف دور و ورت بازی میکردی و نگذاشتی ما از چهره زیبای شما تو دل مامانی یه عکس کامل بگیریم و بند ناف لب های خوشکلت رو قایم کرده بود.
من و بابایی وقتی عکس بالا رو از طریق سونو گرفتیم چقدر ساعتها و شب ها مینشستیم و تفسیر و بررسی میکردیم که چهره شما چطوره و شبیه کی خواهی شد
. یادش به خیر واقعا .دلم برای زمانی که شما تو دلم بودی تنگ شده پسر یکی یکدونه ی مامانی

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خدایا شکرت
