شیرین کاری های مازیار
دلم برات بگه پسر دردونه ی مامان:
راستش نمیدونم چی بنویسم آخه عکس هات همه چیز رو میگن و دیگه نیازی نیست من فضولی ها و شیرین کاری هاتو بگم
.....
اینجا برای اولین بار ایستادی سر پا به کمک مبل البته

قربونت بره مامانی که چقدر خودت رو سفت گرفتی به مبل تا نشون من بدی که داری بزرگ میشی


توی عکی پایین اولین بار رفتی روی شکم البته توی خواب که مامانی عاشق این خوابیدنت ه








پسرم حمام رو خیلی دوست داره و هر کسی رفت داخل حمام باید اونو هم حمام بده و خودش زود میره جا بگیره

مازیار جون داره به مامانش تو کارهای خونه کمک میکنه

پسرم کتاب و خوردن نه خوندنش رو دوست داره

مازیار حمله کرده به غذاها رو سفره مهمانی خونه خاله محبوبه


مازیار در حال کنکاش اسباب بازی هاش


مازیار در حال هل دادن روروک ش

مامانی این شکلی هم خیلی دوستت داره

ولی مامانی این که شیشه شیر نیست 




میمیرم واسه این نگاهات به خود خداوند قسم 




شیرین کاری های مازیار
