مازیار جان مازیار جان ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 15 روز سن داره

مازیار مامان و بابا

شاهزاده پسر ما

1392/7/5 12:14
نویسنده : مامان مازیار
514 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به پسر زیبا روی خودم.بامن حرف نزن

ای همه امید و هستی مادر 8 ماه از اومدن تو به زندگی ما میگذرد و هر روز  زندگی ما بهتر از دیروز است چون که تو داری بزرگ میشی و با بزرگ شدنت به ما بیشتر انرژی  بودن و ماندن میدی مازیار جانم.

شما دیگه توی این ماه بیشتر وقتت رو در مهد کودک (آفتاب)گذراندی .  توی  سه هفته پیش شما  مریض شده و  به (اسهال شدید ویروسی و التهابی) مبتلا شدی که برای من و بابایی انگار سه ماه گدشت  و با مراقبت ما دوباره سلامتیت رو بدست آوردی .من و بابایی خیلی ناراحت میشیم که هر روز صبح شما رو تحویل مهد میدیم .عزیزم ما رو ببخش که ما شما رو تنها میزاریم الان که به ما نیاز داری ولی پسر قشنگتر از گل خودم من و بابایی واسه خاطر وجود نازنین شما تن به این سختی میدیم تا بتونیم زندگی مرفه ای رو توی این دوره و زمونه  برای شما مهیا کنیم.

جا داره از خاله محبوبه و عمو فرهاد و خاله فاطمه مامانی اینجا تشکر کنیم چون تو دورانی که شما مریض بودی و مهد نمیتونستی بری و اینکه  ما باید میرفتیم محل کار و مرخصی نداشتیم از شما در منزلشون مراقبت میکردند.

و بیشتر از من بابایی خیلی زحمتت رو تو دوران نقاهت بیماری شما کشید که از اینجا بر دستاش بوسه میزنیم و بهش میگیم بابایی دوستت داریم .

ولی نمیدونی مادر من و بابایی وقتی از سر کار برمیگردیم و روی ماه شما رو که براش دلتنگ شده بودیم رو میبینیم انگار که خداوند دری از درهای بهشت رو به روی ما باز میکنه و دنیا رو به ما میبخشه و هیچ لذتی بالاتر از این نیست که تمام خستگی های روزمره ما با یه لبخند تو از بین میره و به آرامش میرسیم.میخوام اینجا از خدا بخوام همیشهپسرمون رو سالم و تندرست نگه داره و به ما لیاقت مادر و پدر بودن شما رو نصیبمون کنه ای فرشته آسمونی زندگیمون..

پدر و پسر بر روی پل کارون عینک

                                   به خدا زندگی منیقلب

 

                                                                  عاشقتم به خدالبخند

 فدای خنده های شیرین تچشمک

 

 مازیار و تارا در روز عقد زهرا دختر خاله ی مامانی.بغل

محمد و مازیار مژه

 

اینم بازی مازیار جون با محمد که داره شناسایی ش میکنهخنده

  ای جونم اینجا رفتیم داخل پارکینگ یه تابی بخوریم تا بابایی از بیرون بیاد ولی شما زود اینجوری شدیقهقههقهقههقهقههقهقهه

 

       عکس های پایین هم مربوط میشن به مهد مازیار جونم به درخواست خاله محبوبه

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)