زردی مازیار و بستری شدنش در بیمارستان ابوذر
سه روز پس از تولدت با زردی خیلی بالا ( 22 bili ) بستری شدی و مادر با اینکه خودش نیاز به استراحت داشت با جون و دل تا سه شب در بیمارستان با سختی فراوان بدون اینکه چشم رو هم بذاره و تنهایی از شما پرستاری کرذ به امید به دست آوردن سلامتی دوباره پسرش.
(چون احتمال اینکه خون شما عوض بشه خیلی زیاد بود.)
که با توکل به خداوند بزرگ شما بهبود یافته و با (bili 8) از بیمارستان مرخص شدی .
وقتی برای اولین بار میخواستی بری توی دستگاه ساعتها بیقراری کردی تا به اون نور عادت کردی و جوری شد که همش خواب بودی و خمار وحتی برای شیر خوردن هم بیدار نمیشدی.و خیلی صبور بودی (اینجاشو به خودم رفتی
) همه نی نی ها وقتی ازشون برای آزمایش تست خون میگرفتند گریه میکردن و حسابی سر و صدا راه میانداختند. (حتی مامان ها هم واسه خاطر گریه نی نی هاشون گریه میکردند)
.اما شما خیلی آروم میخوابیدی و فقط موقع ای که سوزن وارد دستت میشد یه کوچولو گریه میکردی و بعد آروم میشدی. 



الهی هیچ پدر و مادری فرزند دلبندشونو اینجوری روی تخت بیمارستان نبیند.
بمیرم برای پسرم که جقدر سخت بهت گذشت اون سه روز.
الهی هیچ وقت تکرار نشه .


زردی مازیار و بستری شدنش در بیمارستان ابوذر
