اولين مه
خيلي جالب بود صبح كه بيدار شديم و طبق معمول اومدم كنار پنچره تراس كه طلوع زيباي خورشيد رو ببينم يهو زد حال خوردم و هيچي مشخص نبود و مه سنگيني همه جا رو گرفته بود و من هم بايد توي اين مه رانندگي ميكردم و سركار ميرفتم خلاصه به همراه مازيار سوار ماشين شديم و يواش يواش رفتيم مهد و بعد سر كارم.
و تجربه شيريني بود كه مازيار هم از اينكه چطور منظره بيرون مثل هميشه نيست تعجب كرده بود و من براش توضيح دادمكه اين چيه و به اين هوا مه ميگن.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولين مه
