عکس های مازیار جون
هفته پیش به دلیل اینکه بابایی یه ماموریت 2 روزه کاری شهرستان داشت و چون ما تنها میشدیم نتیجه گرفتیم که ما هم همراه بابایی بریم و یه حال و هوایی تازه کنیم و خیلی جالب بود که اونجا هوا کاملا بهاری بود که حتی یه بارون توپی هم بارید. با رسیدن ما همه سوپرایز شدند با اینکه آخر شب بود همه از خواب بیدار شدند << از شوق دیدن مازیار >>و خیلی خوشحال شدند . و چون امسال اولین سالی بود که من و بابایی به دلیل وجود نازنین پسرم مازیار مادر و پدر شدیم مامان جون و باباجون به مناسبت روزهای مادر و پدر زحمت کشیدند و به ما هدیه دادندودستشون درد نکنه و انشاا سایشون سالیان سال از سرمون کم نشه...









