مازیار جان مازیار جان ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

مازیار مامان و بابا

دومین رمضان مازیار م

1392/5/1 15:17
نویسنده : مامان مازیار
296 بازدید
اشتراک گذاری

       بار الها در این ماه ما رو مورد رحمت و مغفرت خودت قرار بده .الهی آمیننننننننننن

مازیار جان:

پارسال چنین ماهی من شما رو 4 ماهه تو دلم داشتم و امسال دومین رمضان شماست.

و خداوند را بابت اینکه پارسال دعایم را مستجاب کرد و شما رو سالم به من هدیه داد بینهایت شاکرم.بغلبغلبغلبغلبغلبغلبغلبغلبغلبغلبغلبغل

 یادش به خیر عزیزم

.من و شما به همراه هم هر روز میرفتیم سر کار و مامانی هم به خاطر وجود نازنین شما مجبور بود یواشکی روزه خواری کنه و جالب اینکه همکارهای مامانی (خاله مریم.نرگس و مهناز)
هم خداییش هوای ما رو داشتند و از پرواز که میومدند برای پسرم خوراکی می آوردند  تا شما قویتر بشید. و مامانی هم چند شب برای اینکه بازرس برای دیدن از شرکت مون می خواست بیاد و من باید کارهای همکارا  رو سر و سامان میدادم به اجبار رییس اضافه کار تا دیر وقت  می موندم.

اما وقتی میومدم خونه از خستگی زیاد میخوابیدم تا فردا صبح که دوباره میرفتم سر کار.آخه شما داشتی بزرگ میشدی و انرژی از بدن من میگرفتی به همین علت روزانه 8 ساعت کار برام خیلی سخت بود چه برسه به 13 ساعت کار که اون واقعا طاقت فرسا بود و حتی موقعی که میخواستم بیام خونه همه همکارها برام دلسوزی میکردندبرای وضعیتی که داشتم  چرامن  باید دیر وقتمیرفتم  خونه.

چه میشد کرد کار بود دیگه و کسی هم منو با شرایطم درک نمیکرد. .اما من عقیده م این بود که به شما پسرم از الان کار کردن و زحمت کشیدن رو یاد بدم و بدون پسرم واسه خاطر رفاه شما مامانی خیلی سختی ها رو به جون خریده تا بتونه روزی حلالی برای شما بدست بیاره.فقط ای کاش بزرگ که شدی قدر مادرت رو بدونی که مثل یه مرد دوش به دوش پدری نان آور خونه بود.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)