اولین مروارید و جشن دندونی
ای جان هوراااااااااا اولین مروارید کوچولو و سفید پسرم در تاریخ 92/6/29 جوووونه زد و ما همچنان در انتظار مروارید های بعدی هستیم. جشن اولین دندون پسرم رو رفتیم گچساران و قرار شد خونه ی مامان جون یه جشن کوچولو بگیریم ولی به توافق جمع و به درخواست عمه من برداشتیم و وسایلا رو بردیم خونه ی عمه و اونجا جشن گرفتیم و یه عالمه عکس یادگاری در کنار مازیار جون و دندونش. متوجه شدیم که مازیار به قول قدیمی ها یه خورده...
دنیای مازیار
ای جانم پسرم برای اولین بار بدون کمک من و باباییش در تاریخ 92.3.3 برابر با سه ماه و سه هفته و سه روزگیش تونست غلط بزنه بره روی شکمش و با تشویق ما مازیار هم شوق میکرد. &...
هورررررررررررررا
پسرم سه ماهگیش رو پشت سر گذاشت. (((((((( عزیزم 4 ماهه شدنت مبارک باد ) ))))) شرح حال هفته گذشته مازیار: این هفته بابای مازیار به ماموریت رفت و برای اولین بار ما رو 2 روزی تو خونه تنها گذاشت و مازیار قول داد وقتی بابا نیستش هوای مامانش رو داشته باشه و شب رو بدون سر و صدا بخوابه و به قولش هم عمل کرد .آفرین پسرم مازیار این هفته با مامانش اولین بار رفت محل کار مامانی .جایی که 8 ماه همراه مامانی هر روز میرفت به اونج...
مببببببببببببارکه
پیشاپیش روز مادر را خصوصا به: (مادرم و مادر همسرم) و خواهرم و هم عروس هام و خاله هام و عمه هام و زن دایی هام زن عمو هام و دختر خاله هام و دختر عمو هام و دوستای عزیز...
عکسهای که بابایی گرفته
چندتا از عکسهایی که از پسر گلم گرفتمو میزارم تا پسرم بدونه که باباییش چقدر دوستش داره مازیار کنار رود کارون اما زیر پتو (چون هوا سرد بود) تو که چشمات خیلی قشنگه رنگ چشمات خیلیییییی .... ای قربون انگشت مکیدنت دوستت دارم ...
خدایا شکرت
مازیار 8 ماهه تو دل مامانی مازیار سه ماه بعد ازتولدش یادش به خیر چقدر روز شماری کردم تا ماه آخر بارداری شما برسه و شما بزرگ بشی و من و بابایی پسر گلمونو از طریق سونو ببینیم ولی از شانس ما شما توی دل مامانی اون لحظه داشتی فضولی میکردی و با بند ناف دور و ورت بازی میکردی و نگذاشتی ما از چهره زیبای شما تو دل مامانی یه عکس کامل بگیریم و بند ناف لب های خوشکلت رو قایم کرده ب...
شاهزاده پسر ما
سلام به پسر زیبا روی خودم. ای همه امید و هستی مادر 8 ماه از اومدن تو به زندگی ما میگذرد و هر روز زندگی ما بهتر از دیروز است چون که تو داری بزرگ میشی و با بزرگ شدنت به ما بیشتر انرژی بودن و ماندن میدی مازیار جانم. شما دیگه توی این ماه بیشتر وقتت رو در مهد کودک (آفتاب)گذراندی . توی سه هفته پیش شما مریض شده و به (اسهال شدید ویروسی و التهابی) مبتلا شدی که برای من و بابایی انگار سه ماه گدشت و با مراقبت ما دوباره سلامتیت رو بدست آوردی .من و بابایی خیلی ناراحت میشیم که هر روز صبح شما رو تحویل مهد میدیم .عزیزم ما رو ببخش که ما شما رو تنها میزاریم الان که به ما نیاز داری ولی پسر قشنگتر از گل خودم من و با...
احوال قند عسل مامان
عزیزان عید شما مبارک مازیار جون روز عید فطر برای اولین بار به همراه خاله ها و مامان جون و بابا جون رفت نماز عید رو خوند. البته اینو بگم که صبح زود به اجبار بیدارش کردم چون میخواستم پسرم از الان تو این سن ایمانش قوی بشه و با خدا بودن رو از الان یاد بگیره. که اولش یه خورده غر غر کرد ولی انگار بعدش که جمعیت مردم نماز گزار رو دید اونم مثل ما خیلی خوشحال شد و خدا رو بابت این سعادت که نصیبمان شد تشکر کردیم. وقتی از گچساران برگشتیم بابای مازیار جونم قرار شد برای 10 روز بره ماموریت.تحمل تنهایی برای من و مازیار بدون بابا ...
جانم چقدر عکس!!!!!
پسرم مازیار ششمین ماهگردت مبارک عزیزم. ...











